یک آهنگ مجاری

این یک آهنگ محلی مجاری است. خیلی ساده و زیباست. هنرجویان می‌توانند با شنیدن ملودی آهنگ آنرا با سه‌تار اجرا کنند. برای دیدن سایز بزرگ‌تر روی نت کلیک کنید.

MegAztMondjakNemIllik                                                                 

گفتگو با استاد مجید درخشانی

مجید-درخشانیدر ۲۴ مهر ۱۳۸۴ با استاد مجید درخشانی که به دانمارک آمده بود مصاحبه کردم که همان سال در وبلاگم منتشر شد. این گفتگو را در اینجا بعد از گذشت ۱۱ سال باز نشر می‌کنم.

ضمن خوش‌‌آمد به دانمارک و با اینکه می‌دانم بسیار خسته هستید از فرصتی که به من برای این گفتگو دادید بی‌نهایت سپاسگزارم.

ضمن تشکر و باید عرض کنم هروقت برای تدریس به دانمارک می‌آیم، فضای صمیمی و پر شور بچه‌های انجمن موسیقی چنان تاثیری روی من می‌گذارد که تمام خستگی‌ راه فراموش می‌شود.

این روزها مصاحبه‌های زیاد و بسیارمتنوعی با شما شده که من سعی می‌کنم هم کمتر وقتتان را بگیرم و هم از پرسش‌های تکراری خودداری کنم. بااینکه پنجسال است کلاس‌های شما به‌طور منظم در دانمارک برگزارمی‌شود از وقتی که مقیم ایران شده‌اید راستش هنرجویان شما نگران تعطیل شدن این کلاس‌ها هستند؟ آیا امکانش هست؟

کلاس‌های دانمارک به چند دلیل برای من اهمیت ویژه‌ای دارد:

۱- انجمن موسیقی ایرانی در دانمارک به جر‌ات می‌توانم بگویم تنها تشکل فرهنگی و هنری واقعی است که به دور از هرگونه وابستگی و تعلقات خاص سیاسی و دسته بندی‌‌ها، فقط برای اعتلای موسیقی هنری ایران تلاش می‌کند. اگر کلاس‌های من کوچکترین کمکی به این هدف ارزشمندکند، من وظیفه هنری خود می‌دانم که در تداوم و کمک به این حرکت نقشی داشته باشتم و همین که این کلاس‌ها عمر پنجساله دارد نشان‌دهنده‌ی این است که تحت هیچ شرایطی تعطیل نخواهد شد و جای نگرانی نیست.

۲- سازماندهی بسیار عالی و مسئولانه‌ی برگزارکنندگان این کارگاه‌ها، نه تنها اندیشه تعطیلی به ذهنم خطور نمی‌کند، برعکس خود را موظف می‌‌دانم در ماندگاری و بهتر شدن این کلاس‌ها هرچه از دستم بر‌می‌آید کوتاهی نکنم.

۳ – علاوه بر آن وجود نوجوانان و جوانان بسیار با استعداد و فهمیم و سخت‌کوش در این کلاس‌ها اشتیاق مرا برای آمدن به دانمارک همواره دو چندان می‌کند.

۴ـ فضای عاشقانه و روابط صمیمی هنرجویان با هم، کوشش و جدیت بچه های اینجا را در طول بیست سال تدریس در نقاط مختلف اروپا کمتر دیده و تجربه کرده‌ام. حالا راضی شدی؟

صددرصد، راستش علت نگرانی بچه‌ها بیشتر به خاطر آن است که شنیده ایم برخی از کلاس‌هایتان در اروپا، از جمله آلمان را تعطیل کرده‌اید، چرا؟

البته در بعضی از شهرهای آلمان از جمله کلن، عدم سازماندهی مناسب که مستلزم تشکیل چنین گارگاه‌هایی است و ندیدن آن شور و عشقی که باز هم لازمه یادگیری موسیقی است علت تعطیلی این کلاس‌ها شد. اما ناگفته نماند که کلاس‌هایم در شهرهای «ویسبادن»، «لودویگزهافن» و «دوسلدرف »آلمان هم‌چنان برقراراست.

بدون تعارف بگویم همه ما بسیار ممنون و سپاسگزاریم که شما رنج سفر و این همه خستگی را تقبل می کنید و مشتاقانه به آموزش و تدریس موسیقی ایرانی در اینجا می‌پردازید اما آیا فکر نمی‌‌کنید این همه تلاش شما در خارج از کشورآن بازدهی دلخواه را نداشته باشد که در ایران. مثلا در بین هنرجویان، کسانی تربیت خواهند شد که بتوانند این موسیقی را حفظ کنند و نماینده موسیقی هنری ما در غربت باشند؟

البته! نه تنها نمایندگان بسیار شایسته‌ای خواهند بود بلکه نوجوانانی که در این کارگاه‌ها شرکت می‌کنند بخاطر فضایی که در آن رشد کرده اند با برداشتی کاملا متفاوت و دیدی بسیار وسیع و موشکافانه با موسیقی ایرانی برخورد می‌کنند. بطور مثال دو هنرجوی جوانم در دانمارک «یاشار شیرازیان» و «ساسان اخلاقی» می‌توانند از امیدهای آینده موسیقی ما باشند. علاوه بر این ممکن است همه هنرجویان نتوانند به سطح حرفه ای برسند اما می‌‌توانند در شناسناندن موسیقی ایرانی در جامعه‌ای که زندگی می‌کنند تاثیر داشته و سفیران خوبی باشند. گذشته از این بارها مشاهده کرده‌ام که یادگیری یک نغمه ساده، چه شادابی روحی به هنر جویان میانسالی که سال‌ها عشق به این موسیقی را در خود پنهان کرده بودند می‌بخشد و این احساس نه تنها مرا همیشه بوجد می‌آورد بلکه شدیدا برایم لذت بخش است.

با توجه به این که اصولا ما ایرانی‌ها در کارهای جمعی شدیدا ضعف داریم، جمع بچه‌هایی که بنوعی با شما در رابطه با موسیقی سروکار داشته‌اند چگونه می‌بییند؟

به عقیده من موسیقی و هر هنر دیگری اگر باعث تفرقه و دوری عاطفی انسان‌ها شود هیچ ارزشی ندارد. من موسیقی را یک هنر جمعی می‌بینم که باعث نزدیکی عاطفی و روحی انسان‌ها به هم‌دیگر می‌شود و حس همبستگی را در آنها تقویت می‌کند اگر نظری به کارنامه بیست ساله فعالیت‌هایم در اروپا بیندازید می‌بینید که در این رابطه نهایت تلاش خود را کرده‌ام و اعتقاد دارم که موسیقی می‌تواند بسیاری از مشکلات روحی و روانی و استرس‌های روزمره زندگی امروز را کاهش دهد و انسان‌ها را بهم نزدیک و نزدیک تر کند، پنج سال برگزاری اردوهای صمیمی و دوستانه‌ی علاقه‌مندان به موسیقی ایرانی و تشکل‌های دیگر مثل همین انجمن شما گواه براین ادعاست.

شما بهتر می‌دانیدامروز ایرانیان در گوشه و کنار جهان پراکنده‌اند و طبیعی است که موسیقی هم اکنون در خارج از کشور مخاطبینی دارد و سازمان‌ها و انجمن‌های گوناگونی کنسرت برگزار می‌کنند که یا از گروهای موجود در خارج از کشور است و یا از ایران دعوت می شوند. می‌خواستم نظرت را درمورد کیفیت این کنسرت‌ها بپرسم؟

پرسش شما از جنبه‌های مختلف جای بحث بسیار دارد که من مختصر اشاره‌ای به آن می‌کنم، امیدوارم تعبیر بد نشود و آن‌ را یه‌حساب دلسوزی بگذارند و نه چیز دیگر. انجمن‌های به اصطلاح فرهنگی ایرانیان در اروپا منتظر موقعیت‌هایی هستند که نقاب انسانیت بزنند و هم درآمدی از این طریق کسب کنند و هم خودی نشان دهند و به تنها چیزی که نمی‌اندیشند فرهنگ و هنر است. مثلا با کمال تاسف باید بگویم همین زلزله بم دکانی شد برای چنین انجمن‌هایی در برلین و خیلی از شهرهای آلمان که برنامه‌هایی در سطح هنری بسیار نازل به بهانه کمک به زلزله‌زدگان برگزار کنند. متاسفانه علی‌رغم میل باطنی‌ام باید بگویم انگار این سازمان‌ها و گروه‌های موسیقی غیرحرفه‌ای منتظر چنین حادثه‌های جانخراشی هستند که هم خودی نشان دهند و هم جیب‌شان را پر کنند تازه معلوم نیست چند درصد عایدی این کنسرت‌های در واقع غیر هنری به صاحبان اصلی یعنی کودکان و مصیبت زدگان بم می‌رسد. شق دیگر قضیه کنسرت‌های خارج از کشور برمی گردد به گروه‌ها و هنرمندان سرشناس داخل کشور که بیشتر به جنبه تجاری این سفرها نگاه می‌کنند نه به کیفیت کار، که اگر چنین ادعایی ندارند چرا به ندرت در داخل کشور کنسرت می‌دهند که این موضوع امروزه پرسش به حق ‌خیل‌ عظیم علاقمندان و شیفتگان به موسیقی است.

علت ضعف چنین انجمن‌ها و برگزارگنندگان کنسرت‌های برنمی‌گرد به این‌که این‌ها خودشان شناختی در مورد موسیقی ایرانی ندارند و به‌همین خاطر کیفیت کار نازل است؟

بله اشاره درستی کردی، اشخاصی که رابط هنرمندان با مراکز فرهنگی آلمانی که عموما برنامه‌های بزرگ را تدارک می‌بینند هستند متاسفانه هیچگونه شناختی از موسیقی ایرانی ندارند و فقط دوست دارند در کنار هنرمندان مشهور خودشان را به نوعی مطرح کنند این دست‌اندرکاران عموما از پزشکان و فرش فروشان ساکن آلمانند و سال‌هاست که این حرکت به اصطلاح فرهنگی در انحصار این دو حرفه است که چندان ربطی هم به موسیقی ندارد. ببینید در شهر کلن تشکیلات قدرتمند رادیو کلن که عموم برنامه‌های موسیقی شرقی را تدارک می‌بیند با تایید و نظر یک پزشک ایرانی برنامه خود را انتخاب می‌کند و طبیعی است یک پزشک هرچند پزشک حاذقی باشد نمی‌تواند ارزش والای هنری استاد کامل و گرانقدری چون محمدرضا لطفی را درک کند و با این‌که ایشان در اروپا زندگی می‌کند تا کنون از او دعوتی نشده است. حال آنکه بارها شاگردان دست چندم استاد لطفی بعنوان نمایندگان موسیقی ایرانی برای اجرای کنسرت به کلن دعوت شده‌اند.

حال اگر اجازه بدهید می‌خواستم از ایران بپرسم، از زندگیت در آنجا ، اوضاع موسیقی و…؟

زندگی در ایران مثل همه جای دنیا مشکلات خاص خودش را دارد، مهم این است که انسان از زندگی چه توقعی داشته باشد. از این که بعد از سال‌ها دوری از وطن می‌توانم در کنار طیف عظیمی از مردم علاقه‌مند و مشتاق موسیقی ایرانی با یاری هنرمندان جوان و توانمند فعالیت مثبتی در زمینه کار حرفه‌ایم داشته باشم بسیار خوشحالم، هرچند که زندگی در آنجا پر از تب و تاب است و تا دلت بخواهد مشکلات، این از خودم. و اما در مورد اوضاع موسیقی باید بگویم درک مخاطبین و علاقه مندان به موسیقی هنری ایران بسیار امیدوارکننده است، از این که بگذریم روبرو شدن با جوانان هنرمند، با ذوق و فعال در عرصه موسیقی در این مدت کوتاه اقامتم در ایران شگفت زده‌ام کرد و سطح آگاهی و شناخت عمیق‌شان نه تنها به من نیرو بلکه امیدم را چندبرابر کرد. با این حال و با وجود چنین پتانسیلی، در این سال‌ها به استثنای آثار چند هنرمند انگشت شمار کمتر کار با ارزشی ارائه شده است.

راستی در این مدت کوتاه فعالیت موسیقایی‌ات در ایران با مشکلاتی روبرو شده‌ای؟

مشکلات که بله، مشکل اول باندبازی در مراکز مختلف مربوط به موسیقی است. مشکل دیگر، کارشکنی‌ها و تنگ نظری‌های همکارانی است که پست‌های کلیدی را اشغال کرده‌اند و به هر شکل سعی می‌کنند مانع انتشار کارهای با ارزش و هنری شوند و مرتب سنگ‌اندازی می‌کنند. در عوض افراد علاقه‌مند و صالحی هم پیدا می‌شود که گرچه موسیقدان نیستند اما به موسیقی ایرانی عشق می‌وزند و شگفتا! که این افراد حامی ارایه آثار با ارزش‌اند.

می‌دانم یک گروه بزرگ از نوازندگان جوان تشکیل داده‌ای! همین گروه چندی پیش در تالار وحدت به مدت سه شب اجرا داشتند که در خیلی از روزنامه‌ها و سایت‌ها منعکس شد، می‌خواهم هم در مورد این گروه و هم کنسرت تالار وحدت برایمان بگویی، آیا خودت راضی هستی؟

این گروه همان‌طور که خودت می‌دانی از جوانانی تشکیل شده است که علاوه بر توانایی‌های تکنیکی به شیوه‌ی کاری که من می‌خواستم ارایه بدهم اعتقاد داشتند و به همین‌خاطر بخش‌های همنوازی گروه خورشید توانست تاثیر گذار باشد. اگر چه در مطبوعات داخلی و خارجی از جمله بی بی سی ضمن تمجید کار به ضعف‌ها هم اشاره‌ای شده بود که خود من هم قبول دارم اما در مجموع به آنچه که هدفم بودم در این اجرا رسیدم و خب این هم تجربه ای بود مثبت که بتوانیم در اجراهای بعدی به کیفیت بهتری دست پیدا کنیم، باید بگویم که انعکاس مثبت این اجرا همان‌گونه بود که انتظار داشتم بنابراین من راضی‌ام.

معمولا من تا حالا با بلاگرها مصاحبه کرده‌ام اما شاید خیلی ها ندانند که تو علاوه بر کار جدی در حوزه موسیقی، بلاگر هم هستی ولی بسیار کم کار، چرا به وبلاگت نمی‌رسی و کمتر می نویسی؟

من واقعا علاقه‌مندم که فرصتی باشد تا به وبلاگم برسم که می‌دانم می تواند پل ارتباطی باشد بین من و هنرجویان، اما بدلیل انتقالم به ایران و فعالیت‌های فشرده‌ای که برای آماده کردن یک گروه ۳۲ نفره سازهای ایرانی داشته‌ام دیگر وقتی برای نوشتن در وبلاگم پیدا نمی‌کردم که امیدوارم با عادی شدن روال زندگی و کارم در ایران شاید کمی وبلاگم را فعال کنم الیته کار وبلاگ نویسی، هم استعداد می‌خواهد و هم توانایی شاید هم جرات این کار را نداشته‌ام، نمیدانم.

استاد باز هم سپاس به خاطر این گفتگو و امیدوارم در دیدار بعدی فرصتی پیش آید تا در مورد دیگر هنرهایت، نقاشی و عکاسی باز هم گپی بزنیم.

حتما، من هم از شما تشکر می‌کنم.

عباس کیارستمی هم رفت

باخبر شدیم که عباس کیارستمی، کارگردان بی‌نظیر سینمای ایران، او که برای ادامه درمان سرطان به فرانسه رفته بود، چند ساعت پیش در گذشت. در خواندن زندگی این هنرمند بزرگ و نامی اینجا را کلیک کنید. نوشته گاردین در مورد عباس کیارستمی
images